پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و بیست و پنجم :
عشق، ریشهایست که از نسلی به نسلی دیگر میدواند. حنانه، یادآور مادرش… و دلیل دیگرِ بودن من.
قدم به خانه که گذاشتم، با چهرهی بشاش و خندان عمو شاپور و عمو فرزین که پا به سن گذاشته بودند روبهرو شدم. محکم در آغوششان گرفتم؛ چه سالهایی گذشت… چه خونهایی ریخته شد… و چه سبکبال شدم وقتی عدالت برقرار گشت و بیگناهی این دو روشن شد.
من دانستم که قاتل پدرم آنان نبودند. گذشته و زخم
لطفا صبر کنید...