پارت چهارصد و نود و ششم :

چهره‌اش شکسته‌تر از آن بود که در خیالم ساخته بودم. موهای جوگندمی آشفته، خطوط عمیق روی پیشانی‌اش حک شده و نگاهش میان شرمندگی و شوق معلق مانده بود. برای لحظه‌ای انگار تمام سنگینیِ زندان در آن نگاه جمع شده بود.

از جا برخاست. دست‌هایش لرزید. یک قدم به سمتم آمد، گویی می‌خواست سال‌ها فاصله را با یک آغوش پر کند. نفس در سینه‌ام بند آمد. ناخودآگاه قدمی پس کشیدم — نه از نفرت، بلکه از تر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!