پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و هفتاد و هفتم :
حالم را فهمید. دستش را دور تنم انداخت و مرا به خود فشرد.
- لطفا خودت رو اذیت نکن. قصد اذیت و آزارت رو نداشتم. فقط دلم نمیخواست قبل از ازدواج چیزی بینمون ناگفته بمونه. اگه حرفی از اون زن زدم، فقط واسه همین بود. من همیشه با تو صادق بودم، الانم همونجوری.
داشت خودش را عذاب میداد؛ درست همان چیزی که من هرگز نمیخواستم، مخصوصاً امشب… شبی که برایم بیش از اندازه ارزش داشت. تمام تلاشم را
لطفا صبر کنید...
