روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت ششم :
تصمیم گرفتم کمی صبر کنم، نفسم را آرام کردم تا ترسم را به او منتقل نکنم. به سمت پسر خم شدم؛ چشمانش بسته بودند و نفسهایش کوتاه و بریده، مثل موجهای ناپایدار که از ریههایش فرار میکردند. هر لحظه حس میکردم زمان کش میآید، و هر ثانیه احتمال خطر افزایش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

زری گلی
1جالبس ، چه دختر شجاعی هست ، خوشم اومده ازش