پارت دویست و پنجم :

شیرین کنج دیگر شهر در اتاقی از خانه‌ی ویلایی‌اش، روی شکم افتاده بر تخت و پاهایش را از زانو رو به بالا تا زده و درهم قفل کرده چنان‌که پاچه‌های شلوار راحتی گلبهی‌رنگ هماهنگ با تیشرت آستین‌کوتاه تنش تا میانه‌ی ساق پاهایش رفته بود. موهای فرش را با گیره‌ی مشکی پشت‌سر جمع کرده بود؛ اما با این حال تار مویی فر کنار صورتش رها شده و چند تار کوتاه‌تر از پشت گردنش رها شده و باعث قلقلک گردنش میâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    میگم مهدخت هومن رو تعقیب میکنه؟ چرا؟

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    علتش برمیگرده به حالی که موقع اولین‌بار دیدنش تجربه کرد؛ یه شباهت مهدخت رو دنبال هومن میکشونه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️