ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و پنجم :
شیرین کنج دیگر شهر در اتاقی از خانهی ویلاییاش، روی شکم افتاده بر تخت و پاهایش را از زانو رو به بالا تا زده و درهم قفل کرده چنانکه پاچههای شلوار راحتی گلبهیرنگ هماهنگ با تیشرت آستینکوتاه تنش تا میانهی ساق پاهایش رفته بود. موهای فرش را با گیرهی مشکی پشتسر جمع کرده بود؛ اما با این حال تار مویی فر کنار صورتش رها شده و چند تار کوتاهتر از پشت گردنش رها شده و باعث قلقلک گردنش میâ

لطفا صبر کنید...

راز
0میگم مهدخت هومن رو تعقیب میکنه؟ چرا؟