پارت پنجاه و ششم :

*****
بوی هیمه های نیم سوخته اجاق طوبی خانم اولین چیزی بود که هوشیاری پریزاد را به مرحله آزمایش گذاشت. پس از آن صدای هیاهوی بازی بچه ها در کوچه پس کوچه های آبادی به گوشش رسید و در آخر دردی سوزان در شانه راستش عرض اندام کرد.
تمام این ها خبر از ادامه زندگی میدادند. حیاتی که در پس شب های طولانی تب و نبرد با مرگ، بار دیگر به او ارزانی شده بود.
نزدیک شدن صدای قدم هایی سریع به اتاق، بالاخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    سپاس بانو قلم زیبائی دارین خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹🙏🏻❤

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    0

    مرسی عزیزم عالی بود 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝💝💝

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    1

    پارت عالی وزیبا وپراز احساس ممنون وتشکر 🌹♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💖💖💖

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    ای خدا چقد غم به قلباشون داره سرازیر میشه..مرسی خییییییلی عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌹💖🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    2

    لطفا پارت بفرستید لطفا و خواهشا😭دلتنگیم و مشتاق و منتظر پارت بعدی😭پارت بفرستی برا حاجت روایی ات صلوات میفرستم نویسنده جانم🤩🤩

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    جمعه ها پارت نداریم عزیز دلم. اما به خاطر دل شما یک پارت هدیه داریم🥰 صلوات من یادت نره☺️

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    به نظرم محبوبه عاشق سیاوشه... بلایی سر پریزاد نیاره... شخصیت پردازی ها عالی هستن... ادمو به دل قصه میبرن... خسته نباشید...

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیز دلم

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    2

    سلام چرا این دوروز فقط یه پارت میفرستین پارت هدیه کو من همش مشتاق میام میبینم فقط یه پارت ذوقم کورمیشه چقدر عاشقانه های سیاوش وپریزاد قشنگن دوست دارم بدونم پدرومادر سیاوش چطورمردن

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    یکم سرم شلوغه فرصت نکردم زیاد بنویسم عزیزم در نتیجه پارت هدیه نداشتیم.😑

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفا

    4

    اهان باز ممنون که پارت دادین بااینکه سرتون شلوغه😘

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💕💕

    ۱۲ ماه پیش
  • ‌......‌....

    2

    چرا نمیزارن یه دم زندگی این دختر اروم بگذره

    ۱۲ ماه پیش
  • زهراz

    2

    عالی کاش این دوتا به ارامش برسن🙏💞💯😘🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب

    5

    تازه وقتی پدر بزرگ از حج بیاد و اینا به قزوین برسن داستان ها و سختی های زیادی پیش رو دارن انگار. عالی بود نویسنده ی عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞💞💞

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    3

    بیچاره دختره بیگناه چه دردی ومتحمل میشه این دیگه نهایت عذابه چراتروخشک بایدباهم بسوزن مرسی نویسنده جون بازهم عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗🌺💗

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    5

    عالی بود بانو جان دوباره دردسر تازه شروع شد

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💕💕💕

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    2

    چرا تامیاین یه کم حالشون خوب باشه نمیزارن اینا اصلابگو زنمه

    ۱۲ ماه پیش
  • زری

    4

    دیگه الان پریزاد زن خودشه نه امانت دیگران تا ببردش پیش میرزا احمد 🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    4

    بیچاره پری و سیاوش جاشون هیچ جا نیست

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️