پارت شصت و دوم :

فصل بعد: من اینجایم..تو کجا؟
شهریور تهران هنوز گرم بود.روزنامه توی دستش بود و ساک ورزشی روی دوشش.عرق می ریخت اما بیشتر دنبال این بود که حوادث را بخواند.بعد از آن ماجرا به حوادث دور و برش حساس شده بود.از سرازیری کوچه که پایین آمد،نفس کشید.کلید انداخت و رفت توی خانه.خانه گرم بود و بوی ماندگی تهوع آور.در پنجره را باز کرد.تنش بوی عرق می داد.یکراست زیر دوش رفت و چند دور سرش را شست.صدای زنگ موب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    دستت درد نکنه عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    خدا یه دختر مامانی و توپ میذاره جلوت نگران نباش😂😉

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    خیلی مهشاد جون خیلی دلم میسوزه براش بیشتر از افسون برا این میسوزه

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    بدبخت این دنی جون تو دورانی که جوونتر بود هیچ یه دوس دختر حسابی پیدا نکرد ک باهاش بمونه و آنقدر حسرت نکشه داغون نشه همه می اومدن و نمی موندن انتخاب اسم اشتباه بود نرگس و این و اونووو

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️