عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و دوم :
فصل بعد: من اینجایم..تو کجا؟
شهریور تهران هنوز گرم بود.روزنامه توی دستش بود و ساک ورزشی روی دوشش.عرق می ریخت اما بیشتر دنبال این بود که حوادث را بخواند.بعد از آن ماجرا به حوادث دور و برش حساس شده بود.از سرازیری کوچه که پایین آمد،نفس کشید.کلید انداخت و رفت توی خانه.خانه گرم بود و بوی ماندگی تهوع آور.در پنجره را باز کرد.تنش بوی عرق می داد.یکراست زیر دوش رفت و چند دور سرش را شست.صدای زنگ موب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0خدا یه دختر مامانی و توپ میذاره جلوت نگران نباش😂😉
۱۲ ماه پیششیوا
0خیلی مهشاد جون خیلی دلم میسوزه براش بیشتر از افسون برا این میسوزه
۱۲ ماه پیششیوا
0بدبخت این دنی جون تو دورانی که جوونتر بود هیچ یه دوس دختر حسابی پیدا نکرد ک باهاش بمونه و آنقدر حسرت نکشه داغون نشه همه می اومدن و نمی موندن انتخاب اسم اشتباه بود نرگس و این و اونووو
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0دستت درد نکنه عزیزم