سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت نود و نهم :
خیلی دورتر از عمارت اتابک، کنج زیرزمین خانهی حسین نجار، صبیهی لپگلیاش پاها را در شکم جمع کرده بود. تنش از سرما میلرزید و انگار روی قلبش آتش گذاشته بودند. دو شب بود که دلدارش را ندیده بود و حالا چشم به راهی اردشیر، احوالش را بیشتر از قبل پریشان میکرد. سابقه نداشت که نایب، دو نوبهی پشت هم کشیک باشد.
همین روز قبل، جلوی پدرش ایستاده و قسم خورده بود که دست به انتحار م
لطفا صبر کنید...