پارت نود و پنجم :


نشسته بود کنار مادرش و پایین شلیته‌ی قرمزرنگ پرچینش را چنگ می‌زد. نگاهش خیره مانده بود به استکان‌های چای که شنبه و یکشنبه بودند. هر کدام یک شکل با نعلبکی‌های گلسرخی یا ناصری. دلش مثل سیر و سرکه می‌جوشید. دیگر یقین داشت که دل نایب بختیاری پی دخترکی است که پالتو می‌پوشد و از زیبایی به لاله‌عباسی‌هایی که دور حوض می‌چیدند، طعنه می‌زد. از همان دخترهایی که مادرش همیشه می‌گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!