سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت نود و پنجم :
نشسته بود کنار مادرش و پایین شلیتهی قرمزرنگ پرچینش را چنگ میزد. نگاهش خیره مانده بود به استکانهای چای که شنبه و یکشنبه بودند. هر کدام یک شکل با نعلبکیهای گلسرخی یا ناصری. دلش مثل سیر و سرکه میجوشید. دیگر یقین داشت که دل نایب بختیاری پی دخترکی است که پالتو میپوشد و از زیبایی به لالهعباسیهایی که دور حوض میچیدند، طعنه میزد. از همان دخترهایی که مادرش همیشه میگفت:
لطفا صبر کنید...