سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت هشتاد و پنجم :
صندوقچهی چوبی کهنه را به دست محمود داد. محمود کلیدی از شال خاکی رنگ دور کمرش بیرون آورد و توی قفل بزرگ صندوق چرخاند.
حالا قلب اردشیر و مهرخ تندتند میکوبید. مهرخ قدمی به جلو برداشت ولی نگاه سنگین محمود او را سر جا ثابت نگه داشت. اردشیر، دست روی زیلوی تخت فشار داد و بلند شد. دوش به دوش مهرخ ایستاد و زمزمه کرد:
- دل بد نکن صبیهی شاهرخ میرزا. دست پدر و مادرت ر
لطفا صبر کنید...