پارت پنجاه و چهارم :

بدن پریزاد لحظه به لحظه سنگین تر میشد و حقیقت تلخ آرام گرفته بر دست هایش را به قلب مردانه اش سیخ میزد. نباید اجازه میداد رویای شیرین دنیای سیاهش به همین زودی رهایش کند.
با این فکر بالاخره به خود آمد، به سرعت تن بی حال دخترک را روی زمین خواباند و در حالی که گلویش از بغضی سنگین میسوخت شال کمرش را باز کرد. سپس بی توجه به صفیر گلوله هایی که نزدیک و نزدیک تر میشد، شال را روی زخم شانه پریزاد ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    آهنگش خیلی قشنگ بود ممنون از رمان خوبت واقعا قلم زیبائی دارین خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞🌹💞

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    0

    وای عااالی بود ... من همش با گریه داشتم این پارت میخوندم آهنگ هم که دیگه منم مرسی نویسنده قشنگم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😍💕💕🥹

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    نمیدونستم پارت رو بخونم یا چشامو ببندم به آهنگ گوش بدم🥲🥲🥲🥲 خیییییییلی زیبا بود ممنونم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • سیتا

    3

    داستان جالبی داره آدم رو برای خوندن رمان کنجکاو میکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏💕💝💕

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    3

    محشر بود عزیزم لطفا پارت هدیه،بقیه هم کامنت بزارن لطفا،سزاوار ستایشی عزیزم با این رمان محشرت

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنون از این همه محبتتون عزیز دلم😍💗💗

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    2

    هر طور میتونی بمون،من با تو سازش میکنم،😭😭😭😭😭👌👌👌آخ از قلب عاشقت سیاوش😭👌

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💘💘💘

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    3

    چقد قشنگ بود این قسمت،قلبم نصف شد از وسط،وقتی سیاوش گریه کرد ،چقد سخته ببین به کجا رسیده که اشکاش بی وقفه میریزه😭

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💔🥹💔💔

    ۱۲ ماه پیش
  • زری

    4

    بسیار داستان زیبایی شده امیدوارم تا آخرش همینطور قوی جلو بره و با فراز و فرودهای جذاب . راستی سلطان چی شد؟

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم. سلطانِ بنده خدا قبل از گیر افتادن سیاوش و پریزاد به دست راهزن ها، پیش اسب و آذوقه جا موند😅 انقدر اتفاق های بد برای سیاوش افتاد که به کل سلطان رو فراموش کرد🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • مهین

    4

    😘😘😘😘مرسی برای پارت هدیه نویسنده عزیز بی وقفه منتظر پارت بعدی هستیم ببینیم سرنوشت با سیاوش و پریزاد چه میکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    3

    عالی خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا ممنون و تشکر فراوان بخاطر پارت هدیه لطف کردی بانو بوس به صورت قشنگت💯🙏💋💚💕❤️🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    جواب دادم که زهرا جانم😅 انقدر جوابا زیاد میشه گاهی اوقات اپلیکیشن هنگ میکنه جوابا نمیاد فداتشم دلگیر نشو ازم😘

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    4

    ممنون مرسی بابت پارت هدیه واقعا محشری بانو جان با تمام وجود سپاس گذارم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😊🙏💞💞💞

    ۱۲ ماه پیش
  • عاطفه

    4

    مرسی بابت پارت هدیه نویسنده عزیز خیلی قشنگ بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💕💕💕

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    بسیار عالی وزیبا ممنون از شما نویسنده جون سپاس وتشکر فراوان 🌹🙏♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ❣️🥰❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    5

    انگار اگه به ما باشه دوست داریم بشینیم یه جا بخونیم که متأسفانه نمیشه ولی اگه میشه روند پارت گذاری و تغییر بدین درروز پارت بیشترو طولانی تری بزارید

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    آخه اگه بخوام تند تند بنویسم و پارت بذارم از کیفیت کار کم میشه عزیز دلم. باید یک ارامش فکری برام باشه تا بتونم ادامه بدم😊

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    4

    دیگه نمی گم جای حساس تموم شد والا انگار تواین رمان سرپایینی وجود ندارد همش تو اوج وهرلحظه اش هیجان انگیز نفس گیر

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏💗

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️