بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت هجده :
هرچه تلاش میکنم تا ننه را از رفتن منصرف کنم، موفق نمیشوم. همراه ننه به سمت خانهی بزرگمهرها حرکت میکنیم. خانه روستایی و بسیار بزرگ و زیبا که در منطقه مانند آن وجود ندارد. یادم میآید از زمانی که بچه بودم، همیشه دلم میخواست که خانهای به بزرگی خانهی بزرگمهرها داشته باشم. خندهدار است که آرزوهای کودکیم همگی در این خانه شکل میگرفت چون محل زندگی من در قبرستان بود و در قبرس
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

رومانه جا لبی است
0تاپازت نوزده خوندم و دوست دارم ادامه بخوانم