پارت هجده :


هرچه تلاش می‌کنم تا ننه را از رفتن منصرف کنم، موفق نمی‌شوم. همراه ننه به سمت خانه‌ی بزرگمهرها حرکت می‌کنیم. خانه روستایی و بسیار بزرگ و زیبا که در منطقه مانند آن وجود ندارد.‌ یادم می‌آید از زمانی که بچه بودم، همیشه دلم می‌خواست که خانه‌ای به بزرگی خانه‌ی بزرگمهرها داشته باشم. خنده‌دار است که آرزوهای کودکیم همگی در این خانه شکل می‌گرفت چون محل زندگی من در قبرستان بود و در قبرس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رومانه جا لبی است

    0

    تاپازت نوزده خوندم و دوست دارم ادامه بخوانم

    ۸ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندین بانو

    ۸ ماه پیش
  • اعظم

    0

    خیلی خوب ممنونم از شما

    ۸ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • ساناز

    1

    🤍💙💛💚💜🤎🩶❤️🩵🧡

    ۸ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون گلم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!