پارت هجده :


هرچه تلاش می‌کنم تا ننه را از رفتن منصرف کنم، موفق نمی‌شوم. همراه ننه به سمت خانه‌ی بزرگمهرها حرکت می‌کنیم. خانه روستایی و بسیار بزرگ و زیبا که در منطقه مانند آن وجود ندارد.‌ یادم می‌آید از زمانی که بچه بودم، همیشه دلم می‌خواست که خانه‌ای به بزرگی خانه‌ی بزرگمهرها داشته باشم. خنده‌دار است که آرزوهای کودکیم همگی در این خانه شکل می‌گرفت چون محل زندگی من در قبرستان بود و در قبرسØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رومانه جا لبی است

    0

    تاپازت نوزده خوندم و دوست دارم ادامه بخوانم

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندین بانو

    ۱۱ ماه پیش
  • اعظم

    0

    خیلی خوب ممنونم از شما

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • ساناز

    1

    🤍💙💛💚💜🤎🩶❤️🩵🧡

    ۱۱ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون گلم

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️