پارت چهل و پنجم :

با احتیاط درِب قهوه‌ای پیش رویش را گشود. نگاهش به فرهاد که روی تشک نشسته و درحالِ کش و قوس دادن به بدنش بود، افتاد. گویی تازه بیدار شده بود. یک‌آن نگاهش بر روی بدن ورزیده و عضله‌ای او خیره ماند. زبانش از گفتن کلامی قاصر مانده و پاهایش قفل شده بودند و نای راه رفتن نداشت. میان چهارچوب درب خشکش زده بود و به وضوح ضربان قلبش را می‌شنید. فرهاد با احساس نگاه سنگین او، سر به‌سوی درب چرخاند. با دی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!