سان آی به قلم عاطفه میرزائی
پارت هفتاد و یک :
***
وسایلش را درون کیف طبابتش گذاشت و درب آن را بست و بر روی صندلی چوبی کنار پنجره اتاق نشست. خسته بود و برای رفع خستگی چشم بر روی هم گذاشت. با باز شدن درب اتاق و پیچیدن بوی عطر گلمحمدی در فضا، چشمانش را گشود.
- خسته نباشی شازدهجانم!
با دیدن او تمام خستگیاش دود شد و به هوا رفت. لبخند جانداری به روی ماهرویش زد.
- درمونده نباشی عمر شازده! خودت خسته نباشی، به گوشم رسوندن باز
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون، اتفاقا دوست دارم به یه فیلم تبدیل بشه ولی عواملش رو نمیشناسم🙃 🤣
۵ ماه پیشسحر
0خیلی قشنگ بود ، دوست داشتم ، قلمتون مانا
۷ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از شما لطف کردین🌹
۷ ماه پیشمهناز
0تشکر فراوان نویسنده جان بابت قلم دلنشینت❤️🍀کلی عشق و احترام آموختیم تو این رمان به جان شازده
۸ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
عزیزمی مهنازخانم گل، ممنون که وقت ارزشمندت رو برای خوندن رمانم گذاشتی😍خسته نباشی. خوشحال میشم کارای دیگم رو هم بخونی🌷
۸ ماه پیشپرنده
0ممنون از نویسنده ی داستان، قشنگ بود
۹ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام ممنون از شما گلم، لطف دارین🌷
۹ ماه پیشزهرا
0خوب خداروشکراین دوتاعاشقم بهم رسوندیم😊بعدازهررمان عاشقانه باخودم میگم کاش دردنیای واقعی عشقها همینقدر واقعی بودن به تعدادرمانهای عاشقانم ام که شده عاشق واقعی داشتیم ولی حیف که درواقعیت طلاق بی وفایی خیانت بیشتره😔 رمان خوبی بودممنون ازنویسنده گلمون🥰
۱۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام ممنون از نگاه گرمتون. بله درست میگین زمونهای شده که عشق داره کمکم روبه فراموشی میره البته هستن هنوزم عاشقان واقعی اما کم...
۱۱ ماه پیشفروغ
0اوا تموم شد خیلی قشنگ بود مرسی ازت عاطفه جوون بابت این رمان زیبا .قلمت مانا و روز به روز موفق تر از روز قبلت باشی.منتظر رمان های جدید هستیم خانم نویسنده
۱۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از شما و محبتت گلم، انشالله لایق این محبتا باشم و بتونم شمارو در کارای دیگهم درکنارم داشته باشم🌷
۱۲ ماه پیشتینا
0رمانتون عالی بود، قلمتون مانا... ولی ای کاش طولانی تر بود!
۱۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از شما و لطف دارین گلم🌷دیگه رمان با همه ی کشمکشش باید همینجا به پایان میرسید...😍
۱۲ ماه پیشسحر
0عالی بود خیلی لذت بردم از سطر به سطر این رمان 👏👏👏👏👏👏ولی حیف تموم شد
۱۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون گلم که تا آخرش همراهم بودین. خوشحال میشم منو با رمانهای دیگهام همراهی کنین😍 فرجاماعتزال و ودادمذنب... .
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مژگان
1عالی بود ازش یه فیلم خیلی توپ در میاد موفق باشی نویسنده جان🩷