جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت دوازده :
صحرا که تمام تنش را آمادهی گریز کرده بود، حینی که حرکت دست او را دید، بی آنکه لحظهای را از دست دهد، به سرعت دو قدم رو به عقب برداشت و سپس تمام تنش را به عقب چرخاند.
تمام توانش را در پاهایش جمع کرده بود و چنان پر سرعت میدوید که هر لحظه فاصلهاش از مردی که بی هیچ قصدی برای از دست دادن او، پشت سرش میآمد قدری بیشتر میشد و این برای صحرا که بستهای دردسر ساز همراه داشت بهترین اتفاق مم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
پارتای بعدی میفهمی
۱۲ ساعت پیشآتانازدلارام
0چه امتحانی بیچاره مرد
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره اول باید خودشو ثابت کنه😁
۲ هفته پیشYas
2ایده ی خیلی خوبی بود آزمونش..😉
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چه امتحانیم ازش گرفتن ولی، بچهام مرد از خستگی😂
۶ ماه پیشSare
2بچم صحرا ھلاک شد 😡😡😡این چ ازمونی بود
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دیگه بلاخره باید امتحانشو پس میداد
۶ ماه پیشفاطی
0خیلی دوست دارم بدونم میثاق از پاشا چه ضربه ای خورده..صدردصد تو پارت های بعدی میفهمیم..میثاق خودش این کار و انتخاب کرده یا مجبور شده
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره کمکم میفهمیم پاشا چیکار کرده و میثاق چرا رسیده به همچین جایی
۷ ماه پیشفاطی
0این ثابت کردن شاید اولش رضایت برات بشه..امیدوارم آخرش دردسر نشه براش..
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خواسته خودش بود بره بین اونا
۷ ماه پیش...
0باریکلا صحرا ، خسته نباشی قلمت پایدار🤍
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دختر منه دیگه😌 مرسی عزیزم
۷ ماه پیشفاطی
0این ایده برای ثابت کردنش که باید از دست پلیس فرار کنه خیلی خوب بود👌🏻
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ذوق کردم خب🥺🥺 مرسی ازت
۷ ماه پیشنسیم
0ای خدا بگم اون مرده کروات مشکی رو چیکار کنه( همون رئیس میثاق) که دخترمو به نفس نفس انداخت😒😒
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره صحرا اول باید خودشو ثابت میکرد
۷ ماه پیشنسیم
0اخه اینجوری؟؟؟؟! بعد حالا میثیم نگرانش میشه😐😑😐😑
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میثاق میدونه صحرا زرنگتر از این حرفاست که طوریش بشه😁
۷ ماه پیش...
0آفرین دختر دمت جیز😜 مرسی که رویِ طرفو کم کردی.
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره صحراست😌
۷ ماه پیشElina
0وااا یعنی همه اینا برای امتحان کردن صحرا بود؟!. بیچاره چه بدبختی خودش از دست پلیس نجات داد ولی خیلی باهوش هست چطور خودش نجات داد😂
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره میخواستن ببینن اصلا میتونه از خودش مراقبت کنه یا نه، بلاخره صحراست دیگه، نباید دست کمش گرفت😌😂
۸ ماه پیشثریا
1💕💕💕
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۹ ماه پیشمحرابی
2عجب هیجانی داشت بنده خدارو چه جوری امتحان کردن اگرگیرمیفتاد کارش تموم بود بخت باهاش یاربود
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخآخ اگه گیر میفتاد که دردسر میشد براش
۹ ماه پیشابی
1یه سوال ذهنمو درگیر کرد.....اون پسری که صحرا بازوشو گرفت تا بتونه رد شه شخص خاصیه؟
۱۰ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه یه رهگذر بود فقط
۱۰ ماه پیشراز
1عالی بودبانو خسته نباشید
۱۰ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥰
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0آوو عجب ازمونی فقط اون مرده واقعا واقعا پلیس بود یا یکی از طرف همون بانده که خودشو جای پلیس زده بود تا صحرا را امتحان کنه؟