فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت سی و چهارم :
از حیاط خارج شدند. دخترک مردد بود جلو بنشیند یا عقب که فرهاد درحالیکه مشغول صحبت با سیاوش بود درب سمت شاگرد را باز کرد و سپس خودش ماشین را دور زد و درب سمت راننده را باز کرد. دخترک آرام و خشنود از کار او، مقابل درب ماشین ایستاد. خانم سهرابی پیش آمد، گونهی سرمه را بوسید. گویی سعی داشت با رفتارش کار پسرش را لاف پوشانی کند.
- سلام به ماماناینا برسون، فقط بیزحمت شمارهت رو بده.
-
لطفا صبر کنید...

معصومه
0حرف سیامک اصلا درست نبود، فرهاد خیلی ناراحت شد