پارت سی و چهارم :

از حیاط خارج شدند. دخترک مردد بود جلو بنشیند یا عقب که فرهاد درحالی‌که مشغول صحبت با سیاوش بود درب سمت شاگرد را باز کرد و سپس خودش ماشین را دور زد و درب سمت راننده را باز کرد. دخترک آرام و خشنود از کار او، مقابل درب ماشین ایستاد. خانم سهرابی پیش آمد، گونه‌ی سرمه را بوسید. گویی سعی داشت با رفتارش کار پسرش را لاف پوشانی کند.
- سلام به مامان‌اینا برسون، فقط بی‌زحمت شماره‌ت رو بده.
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    حرف سیامک اصلا درست نبود، فرهاد خیلی ناراحت شد

    ۵ ماه پیش
کپی شد!