ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و سوم :
مردمک روی نقشه که محل جنگل، روستا و تپهها را مشخص کرده بود، چرخاند و اخم که با ابروانش بازی کرد، حینیکه دست چپش همچنان در جیب شلوارش پنهان بود، خطاب به عماد، فواد، آریا، میلاد و مردی میانسال با پوست سبزه و چشم و ابروی مشکی که کنارش ایستاده، نگاه جدی و سختش را به نقشه دوخته و در کت و شلوار سرمهایرنگش مقام بالاترش معلوم بود، با لحنی جدی و دقیق که خبر از دقت زیادش روی موضوع صحبتش مید
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
2یه دفاعیه محکم 💖💗 ممنون نویسنده 💜💜