پارت بیست و دوم :

به او گفتم:«از دیدنتون خوشحالم.اسم من ایزوبله. من نقاش پرتره م.»

هملاک با لبخند پاسخ داد: «کاملاً نمی‌فهمم این یعنی چی. اما روک...»

ناگهان روک به سمت پهنه جهید و شیهه مرگباری سر داد.

هملاک گفت: «اینقدر بی‌ادب نباش! فقط چون با هم دشمنیم نباید ادب رو فراموش کنیم. همانطور که می‌خواستم بگم، فکر می‌کنم باید به تو فرصت بدم تا شرایط عادلانه شه. اگر سگهام دوباره به تو رسید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    1

    بسیار زیبا و هیجاااانی

    ۹ ماه پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    هیجان انگیزترم میشم، گاهی خودم از زیبایی توصیفات رو چندبار میخونم، حفظشون کردم.

    ۹ ماه پیش
  • Sky

    1

    بسیار زیبا بود ❤ خسته نباشی خانوم حیدرزاده عزیز

    ۹ ماه پیش
کپی شد!