تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت سی و نهم :
در گیر و دار این تردید ها بود که دل نازکش با دیدن اخم ناشی از درد بر چهره سیاوش، لحظه ای به رحم آمد و بی آنکه به کم و کیف عملش فکر کند از جا بلند شد.
تکه ای از پارچه بقچه تمیز و خشک شده را پاره کرد و قدری از آب کوزه رویش ریخت. دستش از فکر به کاری که قصد انجامش را داشت میلرزید؛ اما خوب میدانست که چاره دیگری ندارد. پس با یک بسم الله کنار سیاوش نشست و با پارچه نم دار شروع کرد به پاک کردن آثار کثÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💕💞💕
۱۲ ماه پیشبرکه
1چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد :دیوانه ، من میبینمش..
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
😍💔
۱۲ ماه پیشنیلوفرآبی
1سلام نویسنده جونم مث همیشه قشنگ دلنشین مخصوصاباموزیک رضابهرام قلمت عالی عالی عالی ممنونم
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
❣️❣️❣️
۱۲ ماه پیشراز
3عالی بود بانو پری قشنگم سیاوش براش ی سپاه بود حالا سپاهش مریص شده
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
بله دقیقا و در اون زمان همین مریضی های به ظاهر ساده جون بسیاری از ادم ها رو میگرفت💔
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
1چه تشبیه زیبایی کردی👏👏👏👏
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
2بسیار عااالی ..دمتون گرم👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
۱۲ ماه پیشمرضیه
2هرچی میریم جلوترداستان قشنگترمیشه ❤️خیلی ممنون نویسنده جون⚘️❤️
۱۲ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
خواهش میکنم قشنگم نوش نگاهتون🌺
۱۲ ماه پیششکوه
1👌👌👌👌👌👌👏👏👏👏👏و.......
۱۲ ماه پیشسعادت
1خدا کنه که هر چه زودتر حال سیاوش خوب بشه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنونم از رمان خوبت نویسنده جان قلمت عالیه خسته نباشی عزیزم 🌹❤🌹❤