پارت بیست و هشتم :

سیاوش دست بر روی شانه‌ی او گذاشت.
- چه خبرا؟
لبخند محوی زد و بر روی پله‌ی اول نشست و جواب داد:
- سلامتی.
سیاوش که مقابلش ایستاده‌بود دستان را داخل جیب‌های شلوار مشکی پارچه‌ایش گذاشت و پرسید:
- دیشب شیفت بودی؟
- آره، از صبح تا سه خوابیدم هنوز گیج خوابم.
- خواب فقط خوابِ شب.
- دقیقاً.
سیاوش کنارش نشست.
- خان داداشتم که داره دوماد میشه.
سیاوش که گویی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خوبه ماهک هس همه یکم باهاش سرگرم بشن .والا ...خوشبحال ماهک واقعا

    ۶ ماه پیش
کپی شد!