پارت سی و هشتم :

با این تصمیم بلافاصله بقچه را گره زد و از شانه اش رد کرد؛ سپس رو به سلطان گفت:
_کمکم کن برگردم پیش چوپان.
سلطان لحظه ای کوتاه در سکوت به تحلیل حرف دخترک پرداخت و سپس به سمت مسیری صخره ای با تکه سنگ های درشت دوید. کمی جلو رفت و زمانی که از امنیت سنگ ها مطمئن شد، رو به پریزاد شروع کرد به پارس کردن.
دخترک که تصور نمیکرد حیوان متوجه حرفش بشود، با چشم های گرد شده از تعجب بقچه را روی دوشØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا بینظیر و عالی خسته نباشی نویسنده جونم 😘🙏😘

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝

    ۱۲ ماه پیش
  • شکوه

    3

    سلام بانو جان خسته نباشی با خودم عهد کرده بودم دیگه رمان آنلاین نخونم ولی رمان شما قولی که به خودم داده بودم و شکست بنظرم بعضی از آثار نویسندگان رو فقط باید خوند و لذت برد و زندگی کرد چون با هیچ کلمه و جمله نمیشه زیبایی اثر رو توصیف کرد زیبا فوق العاده و.........موفق باشید.

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنونم که همراه من رمانم هستید عزیز دلم 💖

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    1

    علم داشتن از گیاهان دارویی خوبه جوان های حالا که اصلا سر در نمی ارن وقت مریضی بدو فقط دکتر قلم مانا

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    درست میفرمایید🙏🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    1

    عالی عالی عالی لذت میبرم از خوندتش ❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷💝🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    خوب و غم انگیز🥺🥺🥺 آهنگشم عالی بود دمتون گرم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌺🌹🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    2

    قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و دلنشین

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ☺️❣️💗🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    2

    عالی عالی مشتاق پارتهای بعدی هستم

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    2

    فقط میتونم بخونمش وکیف کنم عزیزم بیشتر ازاین چیزی به ذهنم نمی رسه اونقدر که توکلماتش غرق میشم که وقتی تموم میشه مغزم قدرت تحلیل رونداره دیگه فقط میشه گفت دست مریزاد بااین رمان زیبا من عاااشقشم چیه عشقش روزی چند بار به دنیای رمان سرمیزنم که شاید نویسنده ی عزیز لطف کرده ویه پارت هدیه گذاشته باشه🌹❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    شما بزرگواری عزیزم. ممنون که همراهم هستی🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    3

    عالی بودبانوجان .دم پریزادم گرم عجب شیرزنی شده برای خودش

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    بله سختی هاست که انسان رو میسازه👌

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    4

    ممنون بابت پارت هدیه قلمت حرف نداره بانو جان تو محشری رومان زیبای نوشتید سپاس

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خوشحالم از همراهی خواننده های خوبی مثل شما😊❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • هیفاء

    3

    چه قشنگ وهیجانی شده

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️