تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و چهل و دوم :
«داوین»
از دیشب که بهتهران رسیده بودیم تا بهحالا، تمام دیوارهای این خانه برایم غریب و طاقتفرسا بهنظر میآمدند.
دوست داشتم تمام مدت، مهرو را در آغوشم حبس کنم اما با وجود پدر و غزلی که مدام در هر بحثی سرکشی میکردند، این خواستهام محال و دور از انتظار بود.
خورشید در آسمان سرد زمستانی دلبری میکرد، دور از چشم اهالی خانه داخل حیاطِ سرد و سوزان آمده بودم و خاکستر سیگار اÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
A-a
2نازنین جان ممنونم زیبا بود خسته نباشید👌👏🌹
۱۱ ماه پیشآمنه
3بانو نکنه پاشا اومده وخودش رو به عنوان پسرش معرفی کرده واقعا این پاشا خیلی نفوذ داره
۱۱ ماه پیشفخری
1نازنین جان خسته نباشی گلم عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤
۱۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم زیبا❤🌹
۱۱ ماه پیشفاطمه ❤️
2ممنون عزیزم مثل همیشه عالی بود 💜 🌟 💜 🌟 خواهشمندم اتفاقات خوبی براشون بیفته با حوادث بد سورپرایزمون نکن لطفاً 😢
۱۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
چیزای فراتر از سوپرایزه🥲💔 ممنونم ازت مهربون❤🌙
۱۱ ماه پیشسوگند
2ممنون بابت پارت خدا قوت قلمت موندگار بانو جان
۱۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ازت سوگند قشنگم❤
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1راست میگیدااا آمنه خانم از این رذل بلانسبت هیچی بعید نیست ایندفه دیگه میخواد ضربه بزرگتری بزنه