افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت نوزده :
رنگ چهرهاش به زردیِ بیمارگونِه چربیِ سوخته میزد. گونه های گودافتاده داشت و موهایش مانند سایههای یک بیشهی خاردار، به هم پیچیده و دور صورتش جمع شده بود. چشمان درخشانش مرا به یاد چشمان یک باز میانداخت؛ نگاهی تیز و نافذ که تا اعماق وجود نفوذ می کرد و از هرگونه رحم یا احساسی خالی بود. انگشتانش به شکلی غیرطبیعی دراز و بندبند بودند و از طرز آویزان شدن لباسها روی بدنش فهمیدم که آن
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
