پارت نوزده :


رنگ چهره‌اش به زردیِ بیمارگونِه چربیِ سوخته می‌زد. گونه های گودافتاده داشت و موهایش مانند سایه‌های یک بیشه‌ی خاردار، به هم پیچیده و دور صورتش جمع شده بود. چشمان درخشانش مرا به یاد چشمان یک باز می‌انداخت؛ نگاهی تیز و نافذ که تا اعماق وجود نفوذ می کرد و از هرگونه رحم یا احساسی خالی بود. انگشتانش به شکلی غیرطبیعی دراز و بندبند بودند و از طرز آویزان شدن لباس‌ها روی بدنش فهمیدم که آن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!