عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و چهارم :
ذهن دانیال از دختر یاسی پوش موفرفری که چال لپش او را بامزه تر می کرد،پر شده بود.دلش می خواست به او شماره دهد و چت کند.دوست شود و بعد...اما هاکان نگذاشته بود!پریده بود وسط معرکه و شده بود خرمگس معرکه و عیش او را زهر کرده بود.
سارا رختخواب دانیال را اورد وسط سالن پایین:کجا می خوابی؟اینجا یا بالا؟
دانیال به پنکه سقفی نگاه کرد: اینجا خنکتره!
هاکان آمد تو و در را قفل کرد:حالشو داری با هم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فاطی جون!چه کنم؟استاد داشتان نوییسیمون همیشه می گفت ریز کاراکترو بشناسون برای تعلیق و جذابیت بیشتر داستان.کشف و شهود باید باقی بمونه توی رمان.
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی فاطی جانم
۶ ماه پیشفاطی
0😘😘مهشاد جووونی
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فاطی جااانم
۶ ماه پیشزهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا 🙏🙏😘❤️
۶ ماه پیشاکرم بانو
2اخرش حکمت این خواب های دانیال و افسون رو نفهمیدیم... ولی فک کنم یکی هست که به هردوشون ربط داره
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مربوطه..مربوطه...
۹ ماه پیششیوا
0چه پارتایی بود امشب خوب دنی جون شب شام زیاد خوردی عزیون می بینی خواب بد می بینی زیاد نخور فضولی دختر خاله خانم نکن اون جونوره رو بگو گوشت تنشو کند خدا رحم کنه به ما مهشاد چی کار می کنی با ما امشب 😅😅😅
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اون جانوره یه نماده عزیزم...حالا بهش می رسیم دنی یه کم هوله آخه...
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
کار خاصی نمی کنم باهاتون! فقط می ترسونمتون
۹ ماه پیششیوا
0استرس نده به خدا من خریدم اصن یه شب بدون رمانات خوابم نمی بره
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
امشب سایتو ترکوندین که! به زودی جواب همه رو می دم قشنگااا یه کم سرم شلوغه.مرسی که می خوانید.
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فدات شیوا جان
۹ ماه پیشنفس
0ممنون عزیزم دستت درد نکنه
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی نفس جان
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0واه خوابهای عجیباً غریبا...کابوسها یقه ام را چسبیده ان و من در آنها عرق شده ام..مهشاد جون سریع برو سراصل مطلب هم مارو راحت کن هم دنی جون..ه والا گناس بچه..کلا دوست داری رو کراشای خواننده هی اذیت کنی قرار بگیر عزیز دل برادر آفرین دختر خوب یهو دیدی قاطی پاتی شدیم