پارت سی و یک :

دخترک در حالی که سعی داشت نگاه از بدن برهنه چوپان بگیرد، بی هیچ حرفی پارچه را به سمت شانه زخمی او برد و همانطور که مثل سیاوش میخواست دستش کمترین تماسی با او نداشته باشد، گفت:
_دستتو بیار بالا پسر چوپان.
سیاوش که متوجه هدف پریزاد شده بود، از خدا خواسته بازویش را بالا برد و با تعجب به لرزش دست های دخترک حین انجام کارش خیره ماند. شرم و حیای پریزاد را دوست داشت و اینکه میدید از نزدیکی بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ............

    1

    بعصی از اهنگا که بی کلام هستن

    ۱۲ ماه پیش
  • برکه

    2

    دلم میخواد گریه کنم براشون

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    چه جایی تموم شد ، تا فردا اصلا طاقت ندارم ، کاش شهباز مثل نریمان نباشه حداقل بهش پناه بده تا سهراب خان بیاد

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    اخ که با این اهنگ با این که از غم دل سیاوش میگه دلمو خون کرد ممنون نویسنده خوشقلم 😘❤️😘🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    بالاخره رسیدن..نمیدونم چرا یه حسی بهم میگه نریمان یه بلایی سر شهباز اورده و الان جاش نشسته

    ۱۲ ماه پیش
  • الی

    2

    چقد نازن این دوتا.چقد زیبا می نویسی بانو.واقعا رمان جذابی هستش.خسته نباشید

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    2

    بی نظیر یدخانم نارسیس 🌸🌸 عالی و لذت بخش

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️