پارت صد و نود و چهارم :

غروب، بغض خورشید شده، طرح غم‌انگیزش را با آن اکلیل نارنجی چنان در دل آسمان پاشید که آبی دلبر آسمان در همدردی با سفر خورشید رو به تیره شدن رفت و لشکر ستارگان تک‌به‌تک از گوشه و کنار رخ نمایان کردند تا در دوران سلطنت ماه، خورشید را به اسارت بکشند. دسته‌ای از پرندگان بر فراز آسمان شهر پرواز کرده و با اینکه در روزهای پیش این پروازشان دل می‌برد از اهالی؛ اما در این غروب با هر بال به‌هم زدنÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اذر

    0

    داستان بسیار زیبایی هست اما هر کلمه ایی را خیلی توصیف می کنید طوری که ماجرای اصلی گم میشه

    ۵ ماه پیش
  • مهدیاار

    1

    تو فرمانده خودمی🥲

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دل رو دادی رفت که

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی بود بانو خسته نباشید

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️