از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و دوم :
گوشی را به روی تشرهای فریادگونهی مریم قطع کرد و داخل جیبش برگرداند. نگاه دیگری به سالن انداخت. یک نفر به نوبتش مانده بود. هنوز وقت داشت. از در سالن سرش را داخل برد تا نوبتش را به خود آرایشگر بسپارد. در این فاصله میتوانست چند کیلویی هم پنیر بخرد. افروز پنیر متال* را دوست داشت.
باید هایمایی که پارسال خرید و چند ماهی بود گوشهی پارکینگ خاک میخورد را هم بیرون میآورد و وانتش را ب
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فداتون❤️
۱۱ ماه پیشپری
6یعنی اگه افروز زنده نباشه و سردار را ببری سر قبرش من یکی که یه دل سیر گریه میکنم برا افروزه بخت برگشته
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم
۱۱ ماه پیشامنه
0افروز که زنده هس وگرنه چرا عطا خونه دیگه اجاره کرد ک سردار افروز را نبینه
۱۱ ماه پیشوفا
3تو کدوم پارت خونه دیگه اجاره کرد؟ 😳 فک کنم اون برای زندگیشون با ترانه بود
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار؟؟!
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اجاره نکرد. فکرش بود سردارو جای دیگه بفرسته.
۱۱ ماه پیشوفا
3تا سه روز دیگه چطور صبر کنیم؟ 🥲 سردار هم به نوبه خود از همه بیشتر افروز رو اذیت کرده همون بهتر که عطا آز اون هم انتقام سرسختی بگیره، فکر کنم افروز مرده و عطا وعده ی بردنشون به قبرستون رو داده. فک کنم عباد و سردار برخوردی باهم داشته باشند!
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد باید با سردار روبرو شه. باید جواب پس بده.
۱۱ ماه پیشآمنه
4لعنت به آدمی مثل نگین و مریم که هم بی انصاف و هم ظالم هستند پارت عالی پس کی افروز میاد واز زبون خودش وبیان احساساتش میگه اخه میترسم افروز نباشه و این همه چشم انتظاری سردار وما بی نتیجه باشه پارت عالی
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیزم.💋💋
۱۱ ماه پیشزهرا
2خسته نباشی عزیزم ، من دوست دارم عالمه افروز رو ببینه ن سردار .. کاش افروز زنده باشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشمحیا
5ممنون فقط امیدواریم با این ذوقی که میره وعالمه رو هم میبره افروز زنده باشه وگرنه خیلی بد میشه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سردار تو دلش غوغاییه. میخواد بره از نو شروع کگه.
۱۱ ماه پیشزینب
3من که نفهمیدم افروز زنده است یا نه اما خدا نکنه اینم بخواد اذیت کنه چون خودش از نبود عشقش زجر کشیدن و پشیمون از رفتار گذشته
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دو سه پارت مونده تا ملاقات با افروز
۱۱ ماه پیشراز
2بیچاره سردار چ ذوقی برا دیدن افروز داره.امان از گذر زمان
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عشقش هنوز تازه و پرشوره.
۱۱ ماه پیشمریم
2خیلی ممنونم زیبا بود 🌹⚘ ببینیم چی میشه بی صبرانه منتظرم
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشم.ر
1ممنون بانو گلی😊😊
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فداتون❤️
۱۱ ماه پیشزهرا z
4خدا کنه افروز زنده باشه چون فک میکنم افروز نیست که بخواد ببینتش و چقدر بد میشه اگه زنده نباشه خسته نباشی بانو💗💯🙏
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
گناه داره سردار...
۱۱ ماه پیشسوگند
2بیچاره سردار ینی عطا افروز واسه خواستگاری میاره؟ مامیگیم خیگ داخلش پنیر نگه میداریم عالی هم میشه.
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشی.💋💋💋
۱۱ ماه پیشتیسراتیل
2مرررسی بابت پارتهااا 💜🌱.
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0عالی بود فاطمه جان ممنون که همه را توضیح میدی من نمیدونستم متال یعنی چی. خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤