پارت نهم :

چشمانش را محکم روی هم فشرد تا مژه‌های صافش گره خورده در هم، ابروانِ کشیده و مشکی رنگش قدری سمت یکدیگر کشیده شوند. حیاتش سیاه شده بود، چون سیاهیِ چشمانش که از چند ثانیه قبل پشتِ تاریکی حبس شده بودند. سرش را بیشتر از قبل خم کرد و انگشتانش فرو رفته میان ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!