پارت صد و چهل و یک :
«از دید شخصیت نگار_صبح روز بعد ساعت یازده ظهر»
- مرتیکه تا خود صبح بیدار نگهم داشت و به چپشم نبود بابام اون طرفش خوابیده، بعد هم خرش از پل که گذشت بیخبر گورشو گم کرد. در به در بشی میموندی حداقل بهت بگم نقشه چیه!
این رو درحالی گفتم که با نفرت چاییم رو هورت میکشیدم. تموم که شد جوری روی میز کوبوندمش که صدای بلندش شونههای یاسین رو بالا انداخت.
البته پسر ترسویی نبود، این دوتا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
1نگار جان دلیل بی خوابی ات به هیشکی مربوط نیست عزیزم😎 سپهر و ماهان در برابر نگار کیش و مات شدن😂 من حتی دلم برای این دوتا عوضی سوخت که آینده و جوونی شون تو راه خلاف تباه شد دیگه چه برسه به 3 قولوها و مهرداد و بقیه 🥲 محسن چرا نمیره چشم اش و درمان کنه
۶ ماه پیشآرام
4ناز شستت نگار که همه ی پسرا عینهو سگ تا تورو میبینن می شاشن خودشون. در مسیرتم دختر💪🏻
۶ ماه پیشنهال
0یعنی دوست دارم ماهانو💊کنم
۶ ماه پیشپناه
2بیچاره یاسین طفلکی، دلم براش پودر شد
۶ ماه پیشmahya
4ببخشید همش پارازیت ول میکنم ولی پارمیس و مهرداد کوووووووووووووووووووو؟/////
۷ ماه پیشمهسا
1خواهرم یکی یکی، همه شو که نمیشه باهم بنویسه گلم
۶ ماه پیشHelia
0وای این رمان عالیه یاسسن داداش عالی هستی
۸ ماه پیشRoghayyeh
12باورم نمیشه با صدوشصت سانت قد کل پسرای اصفهان ازش میترسن😂
۱۱ ماه پیشدرسا
13صد و شصت و سه
۱۱ ماه پیشمهتاب
5محض اطلاعتون یاسین تغیری نکرده نگار تغیر کرده
۱۱ ماه پیشآنیا
4نگارعشقم جدیدن خشن شدی فداتشم😍😘
۱۱ ماه پیشزن امیر
3نگار کی خشن نبود ؟؟😐
۱۱ ماه پیش..
2یاسین از ماتریکس خارج شده دیگه😂💔
۱۱ ماه پیشMobina
4وضعیت نگار بدون گل کشیدن:
۱۱ ماه پیشفن دیوار
2عاشقتممممممممممممممم حمیدههههههههههههههه
۱۱ ماه پیشAynaz
1نگار عزیزم دیگه ی خرما خوردن ک این حرفارو نداره
۱۱ ماه پیشsany
4یعنی فقط اونجایی که میگن خوبه گل نمیکشی اینارو میگی😂😂👌🏻
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن آیوار
0ببخشید چیشد که چشم محسن مشکلی پیدا کرده