خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجاه و چهارم :
سرحال میشدم برای چه؟ برای یک شب پرتشنج دیگر؟ من آن بیرون را میخواستم، آزادی خارج از چهاردیواری را، نه همچون آب راکد یکجا ماندن و گندیدن و به مرداب تبدیل شدن. فضای اینجا بوی یأس و فلاکت میداد؛ بوی مرگ تدریجی. سرم را روی بالشت گذاشتم و مازوخیسموار به صدای ضربههایی از آن سوی دیوار گوش دادم و به خود لرزیدم. بیمار اتاق مجاور هر وقت که بیدار بود به دیوار بالای تختش میکوبید. در خیالش دØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اندکی صبر...
۱۰ ماه پیشپریسا
0ای بنازم.بالاخره روی کثیف توسکا برملا شد و حدسم این افریته درست از آب دراومد.آذرم مشخص شد چه روباه مکاریه.مونده هومن که اونم معلوم میشه دقیقا از جنس همیناس و هیچ فرقی باهاشون نداره. من حتی به هما که ظاهرا خوب به نظر میرسه هم شک دارم نکنه یه جایی بزنه جاده خاکی
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
باید دید!
۱ سال پیشپریسا
0وااای دمت گرم رویا جون.اصلا پارتهای جدیدت تو یه لول دیگه ان و عجیب غریب طوفانی شده داستان از این جاها با ورود توسکای نامرد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خوشحالم که راضی هستی❤💋
۱ سال پیشپریسا
0قربونت عزیزم عشقی💚💚
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😘❤🌸
۱ سال پیشپریسا
0خدا رحم کنه.خیلیییی زیاد هیجان دارم برای قسمتای بعدی😎
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
یه پارچ آب قند آماده کن.😎
۱ سال پیشپریسا
0اوه اوه باشه😁
۱۲ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😁😁
۱۲ ماه پیشم
0یعنی ممکنه توسکا همون باشه که پدرش مثلا عاشقش بود بعد بخاطر ارث ومیراث ولش کرده،ولی آذر از قبل کارشو شروع کرده بود 🤔🙏🏼
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
شاید
۱ سال پیشم.ر
0بیچاره معتادش کردن آدمهای بی همه چیز
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😢🤧
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
0یعنی توسکا همون عشق سابق باباشه؟ اگه آره این چه سریع مطمئن شد.