خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجاه و چهارم :
سرحال میشدم برای چه؟ برای یک شب پرتشنج دیگر؟ من آن بیرون را میخواستم، آزادی خارج از چهاردیواری را، نه همچون آب راکد یکجا ماندن و گندیدن و به مرداب تبدیل شدن. فضای اینجا بوی یأس و فلاکت میداد؛ بوی مرگ تدریجی. سرم را روی بالشت گذاشتم و مازوخیسموار به صدای ضربههایی از آن سوی دیوار گوش دادم و به خود لرزیدم. بیمار اتاق مجاور هر وقت که بیدار بود به دیوار بالای تختش میکوبید. در خیالش د
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اندکی صبر...
۶ ماه پیشپریسا
0ای بنازم.بالاخره روی کثیف توسکا برملا شد و حدسم این افریته درست از آب دراومد.آذرم مشخص شد چه روباه مکاریه.مونده هومن که اونم معلوم میشه دقیقا از جنس همیناس و هیچ فرقی باهاشون نداره. من حتی به هما که ظاهرا خوب به نظر میرسه هم شک دارم نکنه یه جایی بزنه جاده خاکی
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
باید دید!
۹ ماه پیشپریسا
0وااای دمت گرم رویا جون.اصلا پارتهای جدیدت تو یه لول دیگه ان و عجیب غریب طوفانی شده داستان از این جاها با ورود توسکای نامرد
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خوشحالم که راضی هستی❤💋
۹ ماه پیشپریسا
0قربونت عزیزم عشقی💚💚
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😘❤🌸
۹ ماه پیشپریسا
0خدا رحم کنه.خیلیییی زیاد هیجان دارم برای قسمتای بعدی😎
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
یه پارچ آب قند آماده کن.😎
۹ ماه پیشپریسا
0اوه اوه باشه😁
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😁😁
۹ ماه پیشم
0یعنی ممکنه توسکا همون باشه که پدرش مثلا عاشقش بود بعد بخاطر ارث ومیراث ولش کرده،ولی آذر از قبل کارشو شروع کرده بود 🤔🙏🏼
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
شاید
۹ ماه پیشم.ر
0بیچاره معتادش کردن آدمهای بی همه چیز
۹ ماه پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😢🤧
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
0یعنی توسکا همون عشق سابق باباشه؟ اگه آره این چه سریع مطمئن شد.