پارت چهارده :

***
ساعت نزدیک دوازده بود. خوابگاه نیم‌طبقۀ زنان پژوهش، ساختمانی قدیمی با سقف‌های کوتاه، بوی شویندۀ صنعتی و نور زردی که از زیر درِ هر اتاق بیرون می‌زد، مثل نشت خستگی از مغز پژوهشگرها بود.
مهوان کفش‌هایش را بی‌صدا درآورد؛ کیفش را گوشۀ تخت پرتاب کرد و نشست. دستکش‌ها هنوز گوشۀ جیب مانده بود؛ لکه‌ای از ضدعفونی رویشان خشک شده بود مثل یادگار روز اول. صدای خندۀ دو دختر اتاقشان را پر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nil

    0

    وای کلا همه کاراشو زیر نظر دارن

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    0

    حتی سرچاش رو هم زیر نظر دارن. اینا دیگه کین

    ۷ ماه پیش
  • Maria,

    0

    خوشم میاد که نمیتونه کنترلش کنه و بهش زور بگه مثل اکثر استادای دانشگاه😂

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    خدا قوت حنانه جون خسته نباشی عزیزم قلمت عالیه ❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • محیا

    0

    خیلی داره دارک میشه. احساس میکنم مهوان با این هوشی که داره، میفهمه چه قصد و غرضی دارن

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    واقعاحافظ قصد سواستفاده داره؟

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️