پارت چهارده :
***
ساعت نزدیک دوازده بود. خوابگاه نیمطبقۀ زنان پژوهش، ساختمانی قدیمی با سقفهای کوتاه، بوی شویندۀ صنعتی و نور زردی که از زیر درِ هر اتاق بیرون میزد، مثل نشت خستگی از مغز پژوهشگرها بود.
مهوان کفشهایش را بیصدا درآورد؛ کیفش را گوشۀ تخت پرتاب کرد و نشست. دستکشها هنوز گوشۀ جیب مانده بود؛ لکهای از ضدعفونی رویشان خشک شده بود مثل یادگار روز اول. صدای خندۀ دو دختر اتاقشان را پر
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینا
0حتی سرچاش رو هم زیر نظر دارن. اینا دیگه کین
۴ ماه پیشMaria,
0خوشم میاد که نمیتونه کنترلش کنه و بهش زور بگه مثل اکثر استادای دانشگاه😂
۶ ماه پیشفخری
0خدا قوت حنانه جون خسته نباشی عزیزم قلمت عالیه ❤🌹
۸ ماه پیشمحیا
0خیلی داره دارک میشه. احساس میکنم مهوان با این هوشی که داره، میفهمه چه قصد و غرضی دارن
۹ ماه پیشاکرم بانو
0واقعاحافظ قصد سواستفاده داره؟
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
Nil
0وای کلا همه کاراشو زیر نظر دارن