پارت ده :

گوشه لبم را جویدم و سعی کردم نگرانی را در صدایم راه ندهم.

_ با مهداده دیگه، حتما خریدشون طول کشیده.

لحظه‌ای مکث کردم تا جملات را کنار هم بچینم. ساعت نزدیک دوازده بود، پس باید احتمال این‌که آیه با مهداد به خانه‌اش رفته بود را در نظر می‌گ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!