پارت نود :

***
شب مثل روحِ خسته‌ای روی دیوارها خزیده بود. خانه در سکوتی سنگین غوطه می‌خورد؛ ساعتی بود که صدای نفس ورنا از اتاق کناری ریتم خواب آرامی داشت؛ اما من هنوز بیدار بیدار بودم. بی‎خبر بودم از رخشا. بعد از آن دیالوگ و آن مهر کبودی که روی صورتش نشانده بودم، دیگر حتی نرفتم تا از شنیدن صدای نفسش بفهمم خوابیده یا بیدار مانده.
مبل مخمل زیرم سرد شده بود و دست‌هایم قفل بر پیشانی. انگار می‌خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!