پارت چهل و چهارم :

جلو رفتم.
قصد داشتم فکری که تو سرم بود رو اجرایی کنم.
دست مشت شده‌ام‌ رو بالا بردم، انگشتام رو باز کردم و آماده شدم برای سیلی زدن بهش که سریع مچم و گرفت و گفت:
-میخوای لب بالات رو هم زخم کنم؟
داد زدم:
-عوضی!
لبخندی زد.
-از این کلمه خوشم میاد! هر بار که تکرارش کنی گازت می‌گیرم.
دست چپم آزاد بود.
می‌تونستم با این یکی بهش سیلی بزنم.
همین که دستم و بالا بردم،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Lili

    0

    خدایااا این حجم از مرموز بودن آرتور زیادی جذابه😂😭

    ۱۱ ماه پیش
  • ساجده

    1

    عالی عالی عاالی

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    4

    فکر کنم خاک پاک عقلش رو از دست داده شاید اون کلت اونجا باشه ولی فکر کنم قابل استفاده با دستهای هر شخصی نیست پارت عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    4

    یه وقت بلایی سر بیانکا نیاره رسما یه تهدید بود که میدونم بیانکا برات عزیزه💔

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    5

    کار خوبی نکردی بلا نباید برداریش😑🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    11

    حداقل روزایی ک پارت گذاری رو تعین کردین بزارین من واقعا چند روز منتظر پارت بودم بانو خوش قلم

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    12

    لطفا پارت بیشتر بزارین اگه امکانش دارین رمان ب این زیبایی پارتاش کمن

    ۱۱ ماه پیش
  • حیفا

    10

    لطفا پارت زیاد بزار خیلی رمانش خوبه خیلی

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️