اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت چهل و چهارم :
جلو رفتم.
قصد داشتم فکری که تو سرم بود رو اجرایی کنم.
دست مشت شدهام رو بالا بردم، انگشتام رو باز کردم و آماده شدم برای سیلی زدن بهش که سریع مچم و گرفت و گفت:
-میخوای لب بالات رو هم زخم کنم؟
داد زدم:
-عوضی!
لبخندی زد.
-از این کلمه خوشم میاد! هر بار که تکرارش کنی گازت میگیرم.
دست چپم آزاد بود.
میتونستم با این یکی بهش سیلی بزنم.
همین که دستم و بالا بردم،
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساجده
1عالی عالی عاالی
۱۱ ماه پیشآمنه
4فکر کنم خاک پاک عقلش رو از دست داده شاید اون کلت اونجا باشه ولی فکر کنم قابل استفاده با دستهای هر شخصی نیست پارت عالی
۱۱ ماه پیشثریا
4یه وقت بلایی سر بیانکا نیاره رسما یه تهدید بود که میدونم بیانکا برات عزیزه💔
۱۱ ماه پیشثریا
5کار خوبی نکردی بلا نباید برداریش😑🥲
۱۱ ماه پیشراز
11حداقل روزایی ک پارت گذاری رو تعین کردین بزارین من واقعا چند روز منتظر پارت بودم بانو خوش قلم
۱۱ ماه پیشراز
12لطفا پارت بیشتر بزارین اگه امکانش دارین رمان ب این زیبایی پارتاش کمن
۱۱ ماه پیشحیفا
10لطفا پارت زیاد بزار خیلی رمانش خوبه خیلی
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Lili
0خدایااا این حجم از مرموز بودن آرتور زیادی جذابه😂😭