از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و ششم :
- جهنم منی ساخلادیغین یردی. سن هامارین قحبهسین قوروما، منده آغزیمی باغلییم. (جهنم جاییه که منو توش نگه میداری. از این زن خراب دفاع نکن که منم دهنمو ببندم.)
سردار رو به مریم کرد که سعید به بغل سعی داشت میان او و زنش قرار بگیرد. صدایش از شدت عصبانیت حالت خفگی به خود گرفته بود.
- بو ایتین قیزین سن ساریدین منیم باشیما. بیغیرت عالمم اگر بایرامدان قاباخ بو آروادی بوشاماسام. (این
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا.❤️
۱۱ ماه پیشفخری
0فاطمه جان ممنون از قلم زیبات چقدر به دل میشینه این رمان خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربون محبتتون🥰🥰❤️
۱۱ ماه پیشراز
0بانو ببخشید کاشکی مث قبل پارت میذاشتین من هر شب منتظر بودم رمان گذاشته بشه تا پنج شنبه من چکار کنم
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزجان الان دیگه همگام با تلگرام شدیم چون بعد از اتمام میره برای چاپ و باید از هر اپلیکیشنی پاکش کنم، نمیشه یه جا جلوار پارت بذارم، یه جا عقبتر.🥰🥰❤️
۱۱ ماه پیشپرنیا
1چقد قشنگ که بحرمت روسری مادرش نتونست قدم برداره👌👏👏
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قدیمیا اعتقادات جالبی داشتن.❤️❤️
۱۱ ماه پیشزینب
0چه حرکت جالبی هست تو دعوا.نمیدونستم. ممنون بابت رمان ومطالبجالبت نویسنده جون
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزمی❤️❤️
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
1چقد قدیما احترام حالیشون میشد🥹