پارت صد و هفتم :
پرتو در سکوتی عمیق و پر از تردید، همچون یک مسافر گمشده در دل شب، کورمال کورمال به سمت آوید قدم برداشت. در جای قبلیاش نشست و خستگی به جانش چنگ انداخت؛ دستش را بر شکمش گذاشت، گویی میخواست وزنهی سنگین بارداری دروغین را از دوش خود بردارد. کمرش دیگر تاب نیاورده بود، از بس که خود را به عقب کشیده و با قدمهای سیخسیخی که انگار از دل زمین برمیخاستند، راه رفته بود. به طرز جالبی، شکم بند حØ
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کلا قسمتش نیست🤣
۱ هفته پیشAlireza
0وای همشون مرموزن نمیدونم چرا حس میکنم همشون ازهمه چی خبر دارن،
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۱۱ ماه پیشLeila
3چ پارت خوبی بود ممنون نویسنده های عزیز🙏 ولی خیلی جای بدی تموم شد حالا چ کنیم😊
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم امروزم پارت داریم که نگران نباش😁
۱۲ ماه پیشLeila
0واقعا مرسی عزیزم 🙏😊🤗
۱۲ ماه پیشم
1ای وای چرا ؟چرا اینجا تمام شد،حالا فکر می کنن داره سقط می کنه 😔🙏🏼💚
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هر چیزی ممکنه
۱۲ ماه پیشآمنه
2حالا میتوانه بگه بچه سقط شده که حداقل شاید بعدا بین اونها محبتی پیش بیاد و واقعا دل به هم باختن وصاحب فرزند شدن من میترسم به خاطره حسادت نخواهند که بچه نداشته رو بکشند و آنوقت به پرتو ضرر واقعی بزننارت عالی زهرا بانو من رو تا قاتل شدن مردم هم رسوندیم بانوهای خوب پارت عالی
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
پیش بینیهات و نتیجه گیری هات رو دوست دارم واقعا
۱۲ ماه پیشم.ر
2ای بابا خیلی بد شد که😉
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
واقعا
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هلنا
0وای چه لحظه ی استرس آوری بودد خیلی بدد شد بیچاره پرتو که هر چقدر تلاش می کنه خودشو عادی جلوه بده عادی سازی در بیارهه زندگی یه جور دیگه باهاش تا میزنه😂🥴😮 💨