زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود :
از هپروت خارج شد. آنقدر غرق فکر و خیالات خودش بود که نفهمید چه پرسید. حنانه سرزنشبار نگاهش کرد و بدون اینکه به چای ل*ب بزند، فنجان را به میز برگرداند.
- چته ماهبانو؟ داشتم میاومدم ماشین امیرعلی رو توی کوچه دیدم. آدرس خونهتون رو از کجا بلده؟ قبلاً هم اینجا اومده؟
نرمی مبل میان دستش چنگ خورد. مات و حیران به حنانهای که این سوال را از او پرسید خیره شد. انگار در اتاق بازجویی
لطفا صبر کنید...

هانا
1بنظرم ماهی بیشتر از حسام مقصره وقتی ب حسام جواب بله داد باید با این زندگی خودش رو وقف بده درسته سخته ولی باید بشه وگرنه ک باید قید زندگی رو بزنه