پارت نود :

از هپروت خارج شد. آن‌قدر غرق فکر و خیالات خودش بود که نفهمید چه پرسید. حنانه سرزنش‌بار نگاهش کرد و بدون این‌که به چای ل*ب بزند، فنجان را به میز برگرداند.
- چته ماه‌بانو؟ داشتم می‌اومدم ماشین امیرعلی رو توی کوچه دیدم. آدرس خونه‌تون رو از کجا بلده؟ قبلاً هم این‌جا اومده؟
نرمی مبل میان دستش چنگ خورد. مات و حیران به حنانه‌ای که این سوال را از او پرسید خیره شد. انگار در اتاق بازجویی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    1

    بنظرم ماهی بیشتر از حسام مقصره وقتی ب حسام جواب بله داد باید با این زندگی خودش رو وقف بده درسته سخته ولی باید بشه وگرنه ک باید قید زندگی رو بزنه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️