پارت پنجاه و پنجم :

رسولی لحظه ای تعلل کرد.
بدون اجازه خاتون و منوچهر خان هیچکس، حتی مامورین آژان حق ورود به عمارت خانسالار را نداشتند.
امیر ارسلان از امنیت سفت و سختی که بعد از بیماری او در عمارت حکم فرما شده بود اطلاعی نداشت.
پس احتیاط کرد و تنها برای راحت کردن خیال او گفت :
_ چشم آقا. شما برید استراحت کنید من میرم خبرشون میکنم و جَلدی بر میگردم.
امیر ارسلان پوزخند عصبی زد و زیر گفت :
_

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!