آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت شصت :
دلم برای آریش تنگ شده بود. دلم عجیب برایش تنگ میشد.
از یک پلکان مارپیچ سنگی بالا رفتیم
آتش گفته بود جایگاه خلق اثر بالاست و ناگهان، زیر گنبد بیانتهای آسمان قرار گرفتیم. پشتبام عمارت بود؛ یک فضای وسیع و تخت که با سنگهای تیره فرش شده بود و جز چند مشعل خاموش در گوشهها، هیچچیز سکوت و یکپارچگی آن را بر هم نمیزد.
آسمان، همان چیزی بود که در اتاق آتش از سقف شیشهای دیده بودمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
1کاشکی بچه زنده باشه
۳ ماه پیشزری
0پروانه خاکستری آریش🥲 چقد این پارت خوب و عمیق و غمگین بود💔
۴ ماه پیشعاطی
4من میگم بی بی زار جنین رو از بین نبرده
۴ ماه پیشناززاد
0ترس شکست ناامیدی و در نهایت امیدو بلند شدن + آهنگ بسیار جذاب بود:)
۶ ماه پیش...
8عمق شاهکار نوشته شده توسط نویسنده خبر از درک عمیق وی از هنر میده خوشحالم که چنین شاهکاری رو میخونم و وقت میزارم براش.
۷ ماه پیشآیلین
5فهمیدین چه آگاهی عمیقی پشت کلمات نشسته بود دارن داد میزنن نویسنده یکی میدونه که هیچکدوممون نمیدونیم لمس این آگاهی جنون واره و باعث خلق این ادبیات شاهکار در سراسر اثر هاش میشه
۷ ماه پیشهلیا
2واقعا شرورِ شریفی هست اتش
۷ ماه پیشهلیا
0خیلی قشنگ و احساسی بود❤️
۷ ماه پیشهلیا
2پرواز کن پروانه خاکستریِ زیبا🥲✨
۷ ماه پیشهلیا
0این اهنگ برای الا و این پارت ساخته شده انگار :)
۷ ماه پیشFati
5اهنگش چقدر با متن فوق العاده شده بود :)))) میشه لطفا اسم آهنگش رو بگید؟
۸ ماه پیشمیم کویین
3انقدرر کلمات این پارت روحم رو نوازش کرد که اشکم دراومد،انگار ک یه بخشایی از وجودم میخواستن اینهارو بشنون واو
۹ ماه پیشMedusa
5من هر پارت میگم این مورد علاقه ام بود تا اینکه باز میرم پارت بعدی😂
۱۰ ماه پیشMedusa
8آتش درون الا، آریش و میبینه...و هر عاشقی کم کم شبیه معشوقش میشه:)
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
1چقدر قلمت قابل پرستشه ساناز