بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت سی و هفتم :
— لاله! دختر بیا اینجا ببینم!
چند لحظه بعد، از در ورودی، دختری بیرون آمد که با دیدنش نفسم برای لحظهای برید. قدبلند و خوشاندام بود، با پوستی روشن و چشمانی درشت و گیرا. لباس سادهای به تن داشت، اما راه رفتن و نگاهش هیچ شباهتی به یک خدمتکار نداشت. با قدمهایی آرام به ما نزدیک شد. فرداد نگاهش را از دختر گرفت و مستقیم به چشمهای من دوخت. پوزخندش عمیقتر شد.
— اینجا همه دختراش خ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Negar
1چه پارتی قشنگی ، چه اهنگ قشنگی روش بود
۷ ماه پیشآلاله
0اسم اهنگ این بخشو میگین
۸ ماه پیشهانیه
7احتمالا این قمرالملوک حسود یه بلای سر نرگس آورده بعدم الکی بهش تهمت هرزه بودن زده
۸ ماه پیشنگین
1شاید نرگس ادم خوبی بوده🤨
۸ ماه پیشنگین
0رخساره بیچاره شدی
۸ ماه پیشنگین
1به نام خدا قمرالملوک شروع کرددد
۸ ماه پیشنگین
1مادره دیگه 🥲
۸ ماه پیشزهرا z
1عالی خسته نباشی 🙏💯
۸ ماه پیشنفس
1مرسی عزیزم پارت زیبای بود
۸ ماه پیشمهرناز
0آهنگ این قسمت خیلی قشنگه اسمشو میگین
۸ ماه پیشهلیا
1حس میکنم نرگس اونی که میگن نیست
۸ ماه پیشهلیا
0اخی طفلک فرداد🥲
۸ ماه پیشهلیا
1واقعا چهره زیبای لاله به چه کار میاد وقتی حسادت و عقده تو وجودشه
۸ ماه پیشهلیا
0وای قمرالملوک فهمیدد
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0قمرالملوک عفریته کثافت اشغالی