پارت چهارده :

عنان چشم هایم را گرفتم که تنها کوتاه نظاره اش کنم.
-دو سه ساعتی میشه. دایی گفت سه روز تو هفته میای اینجا و خودش میاد دنبالت. اجازه گرفتم امشب و من بیام.
شبیه وقت هایی که استرس به جانش می آویزد، دست انداخت به کناره های شال و صاف نشست.
-برادر افراست. ‌این استودیو خصوصی هم مال خودشه. پیشنهاد همکاری دادن و منم خب..خب..
-خوب کاری کردی.
سر چرخاند سمتم.
نتوانست در لحنم چیزی پید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!