پارت نهم :

عباس (عراق، کربلا)


تا چشم کار می کرد شلوغی بود و همهمه ی جمعیتی که ذکر گویان مسیر منتهی به نزدیک ضریح را می پیمودند.

من اما گوشه ای نشسته بودم روی سرامیک ها ی سفید.

زانو را خم و بغل کرده بودم و چشم گره زده بودم به هر دو ن ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!