پی یار به قلم الهام فتحی
پارت نهم :
عباس (عراق، کربلا)
تا چشم کار می کرد شلوغی بود و همهمه ی جمعیتی که ذکر گویان مسیر منتهی به نزدیک ضریح را می پیمودند.
من اما گوشه ای نشسته بودم روی سرامیک ها ی سفید.
زانو را خم و بغل کرده بودم و چشم گره زده بودم به هر دو ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
محیا
0عباس کربلا باشه خوش بحالش