پارت صد و بیست و یک :

تک تک کلمه‌هایش مثل تیغی بود که بر روی روح افروز کشیده می‌شد و قلبش را پر از خون می‌کرد. گفتن حقیقت بعد از این همه وقت فایده‌ای هم داشت؟! به جز این که تهمت‌های پشت سر صراف را بپذیرد و نام او را که مردانه کنارش ایستاده بود به لجن بکشد، یا اینکه راستش را بگوید، سردار را دیوانه کند و به جان کسی بیاندازد که چپش پر است؟ شکور بارها در گوشش خوانده بود اگر جان سردار برایش مهم است، بهتر است دهانش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    1

    چرا پارت جدید نداشتیم😕

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزم روند پارتگذاری دیگه همراه با کانال تلگرامی‌مون شده.

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    پارت نداریم نویسنده توانا

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عشق جان پارتا یکشنه و پنجشنبه میاد رو اپ.

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    جانم واقعاً عطا ارتش یه نفره افروز شد🤩 داره همه رو با خاک یکسان میکنه ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    قربونتون💋💋

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    قانون روزگار شده اگه کسی عاشق باشه و زن عاشق دچار ضربه مثل افروز بشه گناه ومقصر رو زن میدونن می بینند ولی باز هم روی حقیقت سرپوش میذارن پارت عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیز دلید❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    ارتش یک نفره عطا ،چه ارتشیه واقعا💪💪

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    عطا ی نفره ارتشی هس واسه افروز

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    ب نظرمن شاید هر کی تو موقعیت سردار قرار می گرفت شاید همین رفتار رو می کرد و همچنین درموقعیت افروزبودشایدهمین کاررومی کرد نمیدونم و بعضی چیزا دست ب دست هم میدن تای راهی ک میری کلاعوض بشه.سردارخیلی تلاش کردک ی نقطه روشنی درافروزپیداکنه تا بتونه شاید دوباره بدستش بیاره ک این اشتباه بوده نظرمن

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار زورش رو زد ولی دور و بریا فقط افروزو پیشش خراب کردن. سردار وسط یه مشت دروغ موند و افروز همسکوت کردتا اون و پسرشو از خطردورکنه.😢😢😢

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    واقعاهم عطاارتش یک نفره ی قویی هست😉

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    کاش بتونه انتقام مادرشو بگیره.😢

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    چقدر خود خواه بوده سردار انتظار داشت افروز بچه ش رو بزار یتیم خونه کسی که عاشق باشه معشوقش رو همه جوره میخواد 🥺 ممنون نویسنده توانا💯💞🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزید❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    4

    بنظرم حرفای سردار هم باعث فرارافروز شده افروز هم ترسیده

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دخترک بی‌پناه من😢

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    2

    سردار اگه عاشق واقعی بود می فهمید دل افروز چه خبره

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😅

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️