افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت هشتم :
فروشگاه ، این عادت عجیبی از من بود، چون معمولاً چنین اشتباهاتی نمیکردم.
وقتی سرم را بلند کردم، حس کردم چیزی درست نیست. موجودی روی بلندی تپهٔ بعدی ایستاده بود، کنار آن درختِ بلوط تنهایی که نشانگر نیمهٔ راه به خانه بود.
نخستین فکرم یک گ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

لیلی
1اینکه الفهاعاشق انسانها میشن و اونا هم مثل الفهانامیرا میشن