سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت بیست :
دیر وقت بود که به خانه برگشتم. عمه از سر شب منتظرم بود. در طول راه مرتب با گوشیام تماس گرفته و پرسیده بود کی به خانه میرسم. من هم امید میدادم زود میرسم اما آنقدر در ترافیک ماندم که حسابی دیر شد. وقتی رسیدم هنوز آثار نگرانی در چهرهاش پیدا بود.
ـ چرا انقدر دیر کردی؟
ـ ببخشید عمه. تو ترافیک مونده بودم.
ـ کی تو رو رسوند؟
ـ فرزاد یه راننده هر روز میفرسته دنبالم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏🧡
۱۰ ماه پیشساناز
0💛🩵🤍💜🤎💚🩶💙🧡❤️
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🩷🤍💙🩵💜💚🧡
۱۰ ماه پیشمیم
1خیلی عالی،همون وراج خوش اخلاق که بهتر از اینه بدعنق و ساکت باسه 😁🙏🏼❤️
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
موافقم 😍👌
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
1پسربه این خوبی کجاش وراجه😂😂😂
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍😄
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فراهم
0عالی تا اینجا