مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و شصت و سوم :
استانبول شهر قشنگی بود.
ساختمانهای گنبد دار و منارههای زیبا... پل بزرگ بُسفر و سلطان محمد فاتح...
همه چیز یک طور خاصی قشنگ بود!
سورن اولین باری بود که میآمد؛ اما هیچ کدام از قشنگیهایش را نگاه نکرد...
چشمش فقط به تاکسی مقابلش بود که کمی جلوتر میرفت و هر چند لحظه یک بار به راننده میگفت:
- Just follow that taxi, ok?
راننده برایش سر تکان میداد.
شهر غرق در نور چراغهای رن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
1زمین گرده✅️:))
۴ ماه پیشدینا
1خواهر ناتنی سهند؟؟
۵ ماه پیشFerferishoonam
4با دیدن این صحنه یاد اولین دیدار سورن و نیلی افتادم که نیلی فقط کفش های سورن رو میدید🥲
۹ ماه پیشSetareh
1این کیه؟ کی اومده نجاتش بده جریان چیه؟
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم🤔
۱ سال پیشکیمیا
1ام.....یه سوال دارم میگم که فصل سوم داره رمان؟ اگه داره کی شروع میشه من دسترسی به تل ندارم اگر امکانش هست یه تاریخ بگید که من یادم نره
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله عزیزم فصل سوم سه شنبه ساعت ۲۳:۱۰
۱ سال پیشکیمیا
1اشکان یا اشکانه یا میکائیل
۱ سال پیشکیمیا
0نه لطفا تموم نشه😭😭😭😭😭😭😭
۱ سال پیشNarges.g
0شخص مرموز اشکانه؟ شایدم نیلی😵 💫😶 🌫️..کی این رمان تموووم میشه
۱ سال پیشasall
0اگه میکاییل ش باشه پس حتما سورن برای افرادش فرد مهمیه
۱ سال پیشثنا
0آخخخخخ این شد یه چیزی احتمالا این کسیه که همه رو کنترل میکنه😂
۱ سال پیشنرگس
1واییی خیلی هیجان انگیز شد خواهشا زودتر پارت رو بزاررر😭😂😂
۱ سال پیشترنم
2خیلی عالی بود این دو فصل..خودم میدونم و درکت میکنم چقد برا این رمان خسته شدی کلی وقت گذاشتی براش و هی عذاب وجدان داشتی بابت بعضی چیزا ک بنویسم یا نه در کل ی رمان غیر قابل پیش بینی و هیجانی و معمایی هس و من عاشقشم خداقوت خوش قلم💚
۱ سال پیشترنم رادفر
0ی لحظه به ذهنم رسید ک سورن پسر منوچ نیست آخه خیلی به پسرش عذاب میده شکنجه اش میده و اشکان پسر خودش باشه یا هامون🤔
۱ سال پیشترنم
0تو دومینو سورنو دوست داشتم ولی میگفتم خوب شد دستگیر شد اینا بعد از کلی سختی به هم رسیدن الان انقد فحش میدم به سهند درسته اونم آسیب دیده ولی سورن..ای سورننننن😭😭😭😭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0وای اشکانهه؟؟