پارت صد و شصت و سوم :


کرخه در تاریکی مثل موجودی خاموش و سنگین زیر پل خوابیده بود و صدای آرام آبش مثل لالایی بی‌جانی که هیچ خوابی در پی نداشت، به گوش می‌رسید. چشم‌هایم را در تاریکی می‌چرخاندم، اما چیزی جز سایه‌های مبهم و تکه‌هایی از نور نمی‌دیدم. همه‌ی چراغ‌ها خاموش بودند، شب، دهان باز کرده و همه‌چیز را بلعیده بود. تنها هر از گاهی نور چراغ‌قوه‌هایی که در دست نیروها تکان می‌خورد، مثل تیری کوتاه و ل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    حقت بیشتر بود،تو این واویلا چی پیدا کردی مثلا بی خبر راه افتادی 😠😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️