ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت پنجاه و ششم :
کمی دیگر به آن نگاه کرد و با تأسف از جایش بلند شد. هنگامی که از کنار من و داناک میگذشت، به ما گفت:
- رنگ از رخسارتان پریده نزد داروگر بروید تا درمانتان کند.
قدمی برداشت تا برود ولی لحظهای درنگ کرد. ما را از نظر گذراند و گفت:
- سپاسگزارم... از هردوی شما سپاسگزارم که جانش را نجات دادید.
به پرندهی غول پیکر که در آسمان پرواز میکرد، اشاره کرده بود. با شانههای افتاده پا از روی
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0ابیش داره کم کم بنددلشو آب میده