پارت پنجاه و ششم :

کمی دیگر به آن نگاه کرد و با تأسف از جایش بلند شد. هنگامی که از کنار من و داناک می‌گذشت، به ما گفت:
- رنگ از رخسارتان پریده نزد داروگر بروید تا درمانتان کند.
قدمی برداشت تا برود ولی لحظه‌ای درنگ کرد. ما را از نظر گذراند و گفت:
- سپاسگزارم... از هردوی شما سپاسگزارم که جانش را نجات دادید.
به پرنده‌ی غول پیکر که در آسمان پرواز می‌کرد، اشاره کرده بود. با شانه‌های افتاده پا از روی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    ابیش داره کم کم بنددلشو آب میده

    ۷ ماه پیش
کپی شد!