ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و شصت و سوم :
ای داد بیداد مزدک پایدار هم بود؛ او که خیس از باران، خسته، بدحال و شکسته میانهی راه سنگفرشی حیاط کوچک خانهای دوطبقه ایستاد. نفسش بالا نمیآمد، سر حال خود نبود؛ انگار سیلی آمده همه وجودش را غارت کرده و به تاراج برده بود. پلاک قاصدک پابند رامی گیر افتاده در دستش، زنجیر بر کفدستش لغزید و این لغزش یاد رامدخت را برایش زنده کرد. با آن شانههای زیر افتاده سراپا سیاهپوش ایستاده زیر بار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
3آخی از قدیم گفتن عاشقی بد دردیه😭 دلم بیشتر از رامی به حال مزدک میسوزه 💔
۶ ماه پیشفیونا
0رامی نابوده، مزدک از اون هم بدتر🥲💔 دلم واسه بامداد و نشاط تنگ شده بود... پس رازان و بانو کجان؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میشه گفت حال مشترکی دارن:) خبر میدم ازشون
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0نویسنده طبق معمول ترکوندییییییی...عالی بود واقعا همه چیه پارت🛐🛐🛐
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
1قلبمممم واسههه مزدکممم،بمیرمم برااششش😭😭دیالوگاش خیلی خوب بود:))
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مزدک بدجوری از دست رفته:)!
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0میدونی نقص رمانت چیه؟اینکه بی نقصه😎🎀
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این رو دوست داشتم🫣😂🤍
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0ولی ناجوری واقعا قشنگه🥲✨خب از قشنگی نگاه ایرج و رامی بگم؟یا از کیوت بودن نشاط؟از غم مزدک و مادری مستانه بگم یا از خوب بودن بامداد؟یا مثلا از بی قرار بودن رامی؟اممم یاا از قشنگی توصیفات و قلم و فضاسازیی بگمم؟درکل رمانت بی نظیرههههه❤️ 🩹
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ منی شما😍✨🫶🏼
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0مرسی که یه پارت گذاشتی😂💛چون وقتی یه پارت میزاری،پارت طولانیه و میدونیم یکیه و عجله نمیکنیم برای پارت بعدی،اینطور بهتر میتونیم تمرکزمونو بزاریم روی رمان...تنها نویسنده ای که به یه پارت رمان گذاشتنش راضیم مهدیه ست،چون پارتاش هم کاملن،هم خیلی خوبن و تو محوش میشی انقدر که طولانیه💋😭
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0البتهه برر نخورههه هاا،تصمیمش با خودت هرچقدر پارت بزاری ما میخونمیش بالاخره✨🩷
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نه قشنگم، برای من فرقی نداره مهم راحتی مخاطبه که آسوده رمان بخونه✨🫶🏼
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0حقیقتا اونقدری که دلم به حال همه ی اعضای ناجوری میسوزه،اونقدر به حال رامی نمیسوزه،شاید چون اونقدری که بقیه بهش اهمیت میدن به بقیه اهمیت نمیده؟🥲شایدم اینجور نباشه ولی خب نمیشه انکارش کرد اونقدر که اون از میزان اهمیت بقیه برخورداره،بقیه رو هم برخوردار کنه.. ولی خب مظلوم ناجوری رامیه بی تقصیره((:
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکی از خصوصیاتش اینهکه بیشتر از هرچیزی به دیدگاه و منطق و احساسات شخصی خودش بها میده؛ البته به این معنا نیست که بقیه رو نادیده میگیره، اهمیت میده اما اهمیتی که از تهدل باشه بدون هیچ حس منفی و تردیدی، وقتی با خودش درگیره از روشن بودنش فاصله میگیره و ممکنه تبدیل به یه شخصیت خاکستری بشه!
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0احساس میکنم رامی هنوز حسش به عاشقی نرسیده...احساس میکنم فعلا یه چیزی سر وابستگی و اینجورچیزا باشه،نمیدونم...احساس میکنم بعدا "واقعا" عاشق دامیار باشه...اخه حسی که مثلا از حرفای مزدک راجب رامی میگیرمو از حرفای رامی راجب دامیار نمیگیرم..
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هنوز واسش زوده و واقعا به حس خامی که الان داره نمیشه گفت عشق، باید پخته بشه و این یکی از محرکهای رشد شخصیتشه.
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0مزدک به بدترین نوع عشق مبتلا شده!
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره واقعا...
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر توصیفات پارت قشنگ بود..کیف کردم واقعا:)🥲💛
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فدای شما😍🫶🏼
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0احساس میکنم این عشق رامی واقعا چیز بدیه...هوووف،نمیتونم قبولش کنم واقعا،هرچقدرم دامیار و دوست داشته باشه،بنظرم یکمی هم نباید به بقیه فکر بکنه؟واای نمیدونم چجور منظورمو بگمم...انگاری که همه تو اتیش برای رامی سوختن،ولی رامی نگران اینه که دود سوختن اونا توی اتیش چشم یکی دیگه نره!
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
الان البته درگیر احساسیه که سردرگمش کرده؛ در برابر بقیه به شیوهی خودش بهشون اهمیت میده که شاید حالت عادی نسبت به اونا خیلی کم بروز داده بشه ولی توی موقعیتهای خاص فوران میکنه.
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0رازان نیست...بانو نیست..کجان پس،چه اتفاقی برای رازان افتاده مگه؟شاید بخاطر گلوله خوردنش؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بهزودی ازش خبر میدم
۱۱ ماه پیشراز
1رازان چی شده بانو انگار مرده؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بیخبرتون نمیذارم ازش
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0حتی دیالوگاهم شاهکارن🫠🤝🏻
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0کی مرده که همه لباس مشکی تنشونه توی این پارت